گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید
تو می روی و آیینه پر میشود از بی کسی
از من سفر میکنی و به مرگ قصه می رسی
ببین که آب می شود قطره به قطره قلب من
مرگ من و قصه ی ماست فاجعه ی جدا شدن
گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید
تو چمدان پر میکنی،من خالی از جان می شوم
یک لحظه در چشمم ببین،ببین چه ویران می شوم
بعداز تو با من چه کنم؟با من بی پناه من...
کجای شب پنهان شوم،کجای این عاشق شکن
تو می روی و جان من گور ترنّم می شود
خورشید کی که داشتم در شب من گُم می شود
چیزی نگو به آینه با رازقی حرفی نزن
برای بار آخرین تنها نگاهی کن به من
گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید
گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید....
«پایان برای همیشه»