تبليغاتX
جزیره تنهایی
میدونی.....؟!
ميدوني وقتي خدا داشت من و بدرقه مي كرد بهم چي گفت ؟؟؟

جايي كه ميري مردمي داره كه مي شكننت نكنه غصه بخوري؟

 من همه جا باهاتم تو تنها نيستي ...

تو كوله بارت ، عشق ميذارم، كه بگذري ...

قلب ميذارم ، كه جا بدي ...

اشك ميذارم ، كه همراهيت كنه ...

و مرگ ، كه بدوني آخرش بر ميگردي پيش خودم ...

پس هيچوقت تنها نيستي

|+|نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت 20:53 توسط آباجی و دادا |

شاید آن روز که سهراب نوشت.....
شايد آن روز كه سهراب نوشت :

 ((تا شقايق هست زندگي بايد كرد ))

 خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست

بله دادا جون زندگی اجباریست

|+|نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت 20:41 توسط آباجی و دادا |

دوست دارم

|+|نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت 14:49 توسط آباجی و دادا |

دلم تنگ شده برات

|+|نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 21:54 توسط آباجی و دادا |

دوست دارم دادا

|+|نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 21:35 توسط آباجی و دادا |

پرنده مردنی است....!

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم

 

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

 

کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است

               پرنده مردنی است....!

|+|نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 18:34 توسط آباجی و دادا |

مرگ عاشقان!

« ای کاش ز مرگ عاشقان مهلت فریاد زدن بود »

تو را نگاه می کنم

نگاه تو مرا

به امتداد کوچه های غم روانه می کند

اگر چه تو سکوت کرده ای

سکوت تو مرا....

طلوع غصّه های بی بهانه است

مرا صدا بزن!

صدای تو شکستن طلوع صبح عاشقانه است

بیا ! بیا !

مگر سکوت را

             به شور همزبانی و به شعر همدلی بدل کینم....!

|+|نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 18:25 توسط آباجی و دادا |

درد و بلات....
یارب مباد که از پا جانان من بیفته

            درد و بلای او کاش بر جان من بیفته

                       گر من ز پابیفتم درمان درد من اوست

                                   درد آن بُود که از پاسامان من بیفته

|+|نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 18:14 توسط آباجی و دادا |

دنبال نامت...
نصیبم زین نهر افسرده حالیست

                   به هر جا می روم جای تو خالیست

بود چشم امیدم تا قیامت

                   میان قصه ها دنبال نامت

                                            دنبال نامت...

|+|نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 18:9 توسط آباجی و دادا |

5 وارونه چه معنا دارد....؟!

۵ وارونه چه معنا دارد؟!

خواهر کوچکم از من پرسید من به او خندیدم کمی آزرده وحیرت زده گفت:

روی دیوار درختان دیدم باز هم خندیدم.

گفت:دیروز خودم دیدم پسر همسایه به او ۵ وارونه می داد.

آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید بغلش کردم و باخود گفتم:

« بعدها وقتی با دیدن بی وقفه ‌‌درد سقف کوتاه دلت را خم کرد بی گمان می فهمی ۵ وارونه چه معنا دارد....! »

|+|نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 18:1 توسط آباجی و دادا |

دوست دارم آباجی

|+|نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 15:36 توسط آباجی و دادا |

بازم دوست دارم

|+|نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 15:32 توسط آباجی و دادا |

دوست دارم

|+|نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 15:21 توسط آباجی و دادا |

تقدیم به بهترینم

|+|نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 15:16 توسط آباجی و دادا |

خیلی دلم برات تنگ شده

|+|نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 15:12 توسط آباجی و دادا |

Love

|+|نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 15:3 توسط آباجی و دادا |

دوست دارم

|+|نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 14:52 توسط آباجی و دادا |

زود بر مي گردم

سلام آباجي جون

قربون دلت بشم . مي رم زود بر مي گردم . دو سال كه بيشتر نيست . منم دلم برات تنگ مي شه . اشكالي نداره . آباجي گلم غصه نداره كه چشم بزاري روي هم تموم شده . نه حالا كه فكر مي كنم مي بينم زياده . منم دلم برات تنگ مي شه . خيلي خيلي هم تنگ مي شه . ولي خوب ....

ديگه بايد ساخت گلُم . به اميد خدا زودي تموم مي شه . دوباره با هميم . هيچ چيزم نمي تونه جدا مون كنه . فدات بشم . آباجي جون . غصه نخوري يا . مي رم زود بر مي گردم .

|+|نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386 ساعت 14:49 توسط آباجی و دادا |

دادا داره میره....!
دادا داره میره سربازی....

۱۹ روزه دیگه دادا میره من بازم تنها میشم دوسااااااااااااااااال چطوری تحمل کنم؟! دلم می خواد گریه کنم کاش میشد نره کاش میشد با هم بریم سربازیچه حالی میداد اگه با هم میرفتیم.

دلم تنگ میشه برات دادا

این ۱۹ روز داره خیلی زود میگذره‌ حالا اگه آدم بخواد بگذره نمیگذره ولی حالا که دلم نمیخواد بگذره داره زودتر میگذره کاش میشد آدم زمان رو نگه داره

دوباره تنها میشم این تنهایی با تنهایی های دیگه فرق میکنه این دفعه مطمئنم که دق میکنم

وااااااااااااااای چطوری تحمل کنم فکرشم آزارم میده

خدا جون کاش این ۱۹روز تموم نشه یا حداقل اون دو سال زود بگذره

خدا خدا خدا خدا

کاش بتونم تحمل کنم 

|+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت 15:6 توسط آباجی و دادا |

تو که سر شارترين عاطفه اي
 ای سر آغاز همه خوبی ها

مينويسم از تو

تو که سر سبز ترين منظره اي

تو که سر شارترين عاطفه اي

برترين خواهش و احساس نياز

وبدان تا به ابد دوستت ميدارم

دوستت مي دارم از زمين تا بخدا

از همين نقطه ي خاکي تا عرش

دوستت میدارم

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 23:7 توسط آباجی و دادا |

دلتنگم
   بی تو نه کار دنیا لنگ شده

   نه بین زمین و آسمان جنگ شده 

   امّا دل من برات تنگ شده

                     تنگ شده....!

                              تنگ شده....! 

   دلم برات تنگیده دادا

                      

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 22:15 توسط آباجی و دادا |

آخرین نوشته ها
" عشق یک دختر سرطانی "
چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟
دلتنگی
دادا و آباجی
گریه کنم یا نکنم...!
دوست دارم
بوسه
نیمه شب... !
دوست دارم
خسته ام