تبليغاتX
جزیره تنهایی
دادا زود بیا پیشم....

قایق محبت حتی بر کوه صعود می کند. (چینی)

احمق چون نمی داند چطور راه برود ، داد می زند که راه ناهموار است. (هندی)

انسان صد سال زندگی می کند، اما غصه هزار سال را می خورد. (چینی)

پزشک باید سال خورده و قاضی باید جوان باشد. ( برمه ای)

اگر حق زیردستت را ندهی ، او حق خود را به زور خواهد گرفت. (هلندی)

حسابهای کهنه ، جدالهای جدید به وجود می آورند. (فرانسوی)

اعمال نیک را روی سنگ ثبت کن و اعمال بد را روی برف. ( استونی)

یک گنجشک در دست، بهتر از هزار ÷رنده در هواست. (عربی )

شوخی مقدمه دعواست . (مصری)

تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب انتخاب کن. ( چینی)

کسی که قهر زنبور را نکشیده، قدر عسل را نمی داند. ( آذربایجانی)

عروس رقص بلد نبود ، بهانه اورد که اتاق کج است. ( عربی )

رازت را اگر به مرد کر بسپاری ، به سخن گفتن خواهد پرداخت. ( روسی)

از دست تا دهان راه دراز است. ( یوگسلاوی )

زنبوری که نیش ندارد، عسل نمی سازد. ( هلندی )

آنچه خک نمی شود ، می شکند. ( استونی)

جنایتکار از سایه خود می ترسد . (یوگسلاوی)

همیشه کمی بترس تا هرگز محتاج نشوی زیاد بترسی . ( فنلاندی)

تاریکی و شب ، مادران تفکرند . ( هلندی)

خانه خود را برای ترساندن موش آتش مزن . ( فرانسوی)

پیری روی شن می نویسد و جوانی روی سنگ . (آلمانی)

خرچنگ دریایی خفته را آب می برد. ( پرویی)

اضطراب رفیق همیشگی حسادت است. (استرالیایی)

پنیر هنگام بامداد طلاست ، هنگام ظهر نقره و هنگام شب سرب. ( لهستانی)

طلای ناب و خالص از آتش نمی ترسد. ( افغانی)

ابر سیاه فقط تهدید می کند ، اما ابر سفید باران می بارد. ( ژاپنی)

زن عاقل زنی است که حرف زیاد دارد بزند ف اما ساکت می ماند. ( ترکی)

اگر رگبار را تحمل کردی، از طوفان نخواهی ترسید. ( اسلواکی )

کسی که زبان دراز دارد ، راه درازی هم در پیش دارد. ( استونی )

یک حرفه آنقدر بد نیست که مرد نتواند روزی اش را از آن در آورد. ( ژاپنی )

مردان بزرگ اراده دارند و مردان ضعیف آرزو. 0( چینی )

سخن مانند زنبور عسل هم دارای شهد است و هم نیش. ( سوئیسی )

یک همسایه نزدیک بهتر از یک برادر دور در وقت تنگنایی است. ( نروژی )

وقتی که دیوار همسایه ات فرو می ریزد، دیوار خودت در خطر است. ( آلمانی)

|+|نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت 21:38 توسط آباجی و دادا |

بی تو....!

 بي تو ...!

تویی که توی قلبم , لونه کردی

خودت رو با خودم هم خونه کردی

بدون بی تو باشم هر روز میمیرم

بـدون تـو، با غـمـت آروم مـیـگـیـرم

دلم میخواد بدونی عاشقم من....

دوست دارم , به یـادت زنده ام مـن

غصه دارم نباشی از یاد من جداشی

یهو نگـی که رفتی , که قاتـلم تو هـسـتی

اگه بگی که رفتی با دیگرون نشستی

بی تو دلم میگیره , به جون تو مـیـمـیـره

اگه بری ز پیشم منم یه تیشه میشم

میزنم از پی زندگی , بدون یه گوله آتیشم

|+|نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت 21:33 توسط آباجی و دادا |

به بین...!

به بين...!

ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو سكوت كرده !
شاخه گل سرخي به روي لبانت ميگذارم و با چشماني بسته براي اولين بار تو را ميبوسم
آن هنگام كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم
پس بيا نترسيم و لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد .
اي تنها منجي من، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوي برايت زمين خواهم شد
تا به رويم بباري ، براي چشمان معصومت نگاه خواهم شد و براي گوشهايت صدا
براي نفسهايت گلو خواهم شد و در رگهايت از خون خود خواهم دميد
و پس از مرگت نيز براي جسدت كفن خواهم شد
مرا تنها مگذار مرا تنها مگذار .....تو ديگر تنها نيستي ، خانه اي خواهم ساخت برايت
از استخوانهايم برايش ستون ، از پوستم برايش سقفي و قلبم را براي روشنائي سينه ات ميشكافم
و از گرمي خون رگهايم براي شبهاي تاريك تنهاييت آتشي مي افروزم
و تا هميشه در كنارت ميسوزم تا هميشه....

|+|نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت 21:31 توسط آباجی و دادا |

همیشه دوست دارم آباجی گلم

 

 

http://i3.tinypic.com/8g6zvk4.jpg

 

http://i7.tinypic.com/6p82vl1.jpg

 

http://i6.tinypic.com/6wnt1jm.jpg

 

http://i16.tinypic.com/82lfotv.jpg

 

http://i6.tinypic.com/8a4c6bl.jpg

 

http://i14.tinypic.com/7wfuxxd.jpg

 

http://rainoflove.250free.com/picture/hands.jpg

 

http://i7.tinypic.com/8egdr1c.jpg

 

http://www.axiran.com/gallery/data/media/56/AX073550.jpg

 

دوست دارمممممممممممممممممممم

|+|نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 ساعت 21:58 توسط آباجی و دادا |

شب یلدا

« شب یلدا »

اشکامون مثل یه بارون

می چکن رو قلب جاده

تو حضور سبز این خط

منم اون عاشق ساده

کاش می شد تو شهر افسوس

صبح فردا رو شناختن

گم شدن تو شب یلدا

دل رو عاشقونه باختن

من که در سیاهی شب

به فروغ صبح رسیدم

با حضور سبز عشقت

یه امید و آهی دیدم

یه تلنگر بود و لرزوند

دلمو چه صاف و ساده

تا نشم اسیر غم ها

تو شبای بی ستاره

شیدا صفری زاده-آبادان

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 15:6 توسط آباجی و دادا |

می نویسم ز تو!

« می نویسم ز تو »

آسمان صاف و زلال است و دل من ابری

غصه و غم چه زیاد است،خدایا صبری

می رسد بوی گل و غنچه زهر کوی و گذر

اشک در دیده ی من حلقه زده بار دگر

می نویسم ز تو و آن دل شیدایی تو

ز قد و قامت و از آن همه زیبایی تو

می نویسم زتو چون فصل بهارم شده ای

در همه زمزمه هایم،تو شعارم شده ای

می نویسم ز دو چشمت که برایم دنیاست

همه زیبایی دنیا ز دو چشمت پیداست

عاشقم،عاشق تو،کاش تو می دانستی

زار و گریان شده از چشم تر من،هستی

ای همه هستی من،تاب و توان نیست مرا

در دل کـوچـک تـو،مهـر و وفـا نـیست چـرا

نظری کن به من و این بدن خسته ی من

بزُدا غصه و غم از دل بشکسته ی من

مهدی پنجعلی پور-کلاچای

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 14:58 توسط آباجی و دادا |

دوست دارم حتی بعد از مرگ!

 

حال دنیا را پرسیدم از فرزانه،گفت:

یا باد است یا خواب است یا افسانه!

گفتمش:احوال عمرم را بگوتا عمر چیست؟

گفت:یا برگ است یا شمع است یا پروانه!

گفتمش:اینها که می بینی چرا به این دنیا

دل بسته اند؟!

گفت:یا کورند یا مستمند یا دیوانه!

******

در مقابل کسی که در حقت بدی کرده

بخـشـش بزرگترین انتقام است،

چون با این کار او راتا همیشه

شرمنده خودت

کردی!

******

توی زمانه ای که عمـر عشـق یـه صـبـح تـا شـبـه،

من هنوز تو گفتن دوستت دارم واموندم،

همه گفتن،همه رفتن،

امــا مـــن بـا یــه

دنیا آرزو جـا

موندم!

******

همیشه افرادی هستند که تو را آزار می دهند،

اما با این حال همواره به دیگران اعتماد کن،

فـقـط مراقــب بـاش به کـسی که

تو را آزرده دوباره اعتماد

نـکـنــــی!

******

دوست داشتن یه نوع باوره،

خوش به اون باوری

که صادقانه

باشه!

******

وقـتی غـروب مـی شه تـازه

یادت می افته امروز

مـــــال تــو

بوده...!

******

زندگی را آن طور که هست

بـنـگــر نـــه آن طــور

کـــه،دوست

داری!

******

هر گاه دیدی گناهی آن قدر بزرگ است

که نمی توانی آن را ببخشی،

بدان که آن از کوچکی

قلـب شماسـت

نه از بزرگی

گناه!

******

اگـرتنـهای تنـها بـاشـم بـاز هــم

خدا هست،او جبران تمام

نـداشـتـه هــای

من است!

******

دادا جون دوست دارم حتی بعد از مرگم

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 14:5 توسط آباجی و دادا |

ترسیدم!

ترسیدم

وقتی که خواستم بگویمتان

دوستتان دارم

اشک لبریز شد

بغض گرفت

و شمع خاموش

سکوت پا بر جا

کنون آرمیده در مرگ

اشکی می ریزم

و سکوت

هنوز قلب عشق می تپد

و بر سنگ می نگارد

دوستتان دارم...!

شیوا احمدی-تهران

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 ساعت 13:57 توسط آباجی و دادا |

حلالم کن!

« حلالم کن »

حلالم کن اگه بد دیدی از من

بذار آسون ببازم این قمارو

حلالم کن تو ای همبغض معصوم

که من می رم واسه خوشبختی تو

نمی خوام عمر تو با من حروم شه

چون آغوشم پر از نفرین و آهه

حلالم کن از این دنیا جدا شم

که اینجا زندگی با من گناهه

بذار آسون ببازم این قمارو

قمار سخت از تو دل بریدن

دوباره عاجزانه از تو می خوام

حلالم کن اگه بد دیدی از من

حلالم کن اگه بد دیدی از من

نیلوفر کولیوند

|+|نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386 ساعت 22:20 توسط آباجی و دادا |

موندگارترین!

« موندگارترین »

نداشتن تو سخته امّا تنـها راه زندگـیمه

گریه های گاه و بی گاه،یادگار عاشقیمه

غروبای بی تو بودن، واسه من رنگ عذابه

نیستی و رویاهای من همگی نقش بر آبه

نیستی و غربت و غصّه،روزگارمو گرفته

حرفای کم و قشنگت هنوز از یادم نرفته

حرفایی که گرچه توشون صحبتی ازعشق نبوده

ولی تا جـایی که می شد، تـه قلـبمو سـوزونده

نگاتم هر چند که ساده ولی موندگار ترینه

عـشق تـو تا تـه دنیـا واسـه قلـبم آخرینـه

فهیمه جنگی

|+|نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 16:38 توسط آباجی و دادا |

آنجا نمی ماند!

« آنجا نمی ماند »

به من او گفت فردا می رود اینجا نمی ماند

و پرسـیدم دلم،او گـفت:نـه تـنها نمی ماند

به او گفتم که چشمان تو جادو کرده این دل را

و گفت این چشم ها که تا ابد زیبا نمی ماند

به او گـفتـم دل دریـایـی ام قربـانـی چشـمت

ولـی او گـفـت ایـن دل دائماً دریـا نـمی مـانـد

به او گفتم که کم دارد تو را رویـای کـمـرنـگـم

و پاسـخ داد او در عـصر مـا رویـا نـمی مـانـد

به او گفتم که هر شب بی نگاه تو شب یلداست

ولـی گـفت او کـمی کـه بـگـذرد یـلـدا نمی ماند

به او گفتم قبولم کن که رسوایت شوم او گفت

کسی که عشق را شرطی کند رسوا نمی ماند

و حق بااوست عاشق شو همین و هر چه بادا باد

چـرا کـه در مـسـیـر عـاشـقـی امّـا نـمـی مـانـد

خـدایـا خـط بـکـش بـر دفــتـر ایـن زنـدگـی امـّا

بـه مـن مُـهلت بـده تـا بـشنوم آنجـا نمی ماند

مریم حیدرزاده

|+|نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 16:30 توسط آباجی و دادا |

آباجی گلم ، دوست دارم . از طرف دادا

سلام آباجی گلم

بعد از یک ماه آمدم دوباره برات بنویسم . امروز از سربازی اومدم و اومدم حرفای خوکشل دلت را تو این یک ماه در وبلاگ خودمون بخونم . نمی دونی دلم چقدر برات تنگ شده بود . حال که این دلتنگی در غربت باشه . همیشه به یادت بودم و همیشه به یادت هستم تا زمانی که دستت را در دستم واسه همیشه بگیرم و بفشارم و بهت با تمام وجود بگویم دوست دارم . دوست دارم دوست دارم . چه شبها و چه روزه هایی که با یادت بودم و هستم . هیچ فاصله و هیچ دوری نمی تونه من و تو را از هم جدا کنه . تنها چیزی که می تواند بین ما جدایی بیاندازه فقط یک چیز است . مرگ . مرگ تنها واژه و تنها عملی است که بین من تو جدایی می اندازه . شاید از هم دور باشیم ولی می دونم که دلامون پیش هم است . همیشه پیش هم است و واسه همیشه مال یکدیگر است . دلم برات خیلی تنگ شده بود . خیلی خیلی دلم برات تنگ شده بود . می خوام تو این چند روزی که هستم دوباره کنار هم در وبلاگمون بنویسیم . از خوبی ها و خوشی ها بنویسیم .

تقدیم به آنکه آفتاب وجودش در آسمان قلبم هرگز غروب نمی کند .

دوستدارت دادا

|+|نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 21:50 توسط آباجی و دادا |

باور کن

باور کن

باور کن در اوج همین  دوری هم،عاشقانه،تو را دوست دارم....

گمان مبر اگر نیستی فراموشت کرده ام...باور مکن اگر بی تو مانده

ام از یادم دور شده ای ....من حتی یک نفس از تو جدا نبوده ام تو

همیشه در من و با منی....و من با انبوه عشقی که در دل دارم،به تو

فکر میکنم....و دوستت دارم..... بگذار من اولین عابدی باشم که بی

محراب، بی خدا،هر لحظه به نماز می ایستم.....

 

بگذار من اولین عاشقی باشم که بی دیدن روی معشوق،عاشقانه

 میگریم و میبارم.....خاطراتمان مثل کویری خشک و بی اب و علف،

فقط خیال دور دیدن تو را،مثل سرابی به چشم من میکشد.... و من

 تشنه و خسته،به دنبال این سراب با همه تیرگی ها،روشنی ها را

میابم و میروم......

عزیزم .......

توتنها خورشید منی....همیشه تو آسمون زندگیم  بدرخش......

شب و روز........

 

دوستدار همیشگی تو : دادا » دوست دارم «

 

|+|نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 21:38 توسط آباجی و دادا |

یه خاطره!

« یه خاطره »

امـشـب دوبـاره پـنجـره،دلـم رو بـی تـاب می کنه

چشام می ره تو دل ماه،عکس تو رو قاب می کنه

یـادم مـیاد اون روزی رو که زل زدی تـوی چـشام

گفتی بمون کنار من،جز تو کسی رو نمی خوام

گفتی که چشمای تو رو به صـد تا دنیـا نمی دم

تو خاطرم جز عشق تو هیچ کسی رو را نمی دم

یادم میاد اون روزی که زخم دلم بادستای تو بسته شد

حـالا دوبــاره ایـن دلــم بـا رفــتـنت شــکـسـتـه شد

حالا فـقط توی خـیال، به چشم مـن زل مـی زنی

می گی فقط تو رو دارم،باز به چشام پل می زنی

دلیل رفـتن تو رو خوب می دونـی، نمی دونم

امّا نمی دونی که من به یاد عشقت می مونم

دوس ندارم به عشق تو حتّی یه ذره شک کنم

دلم می خواد توی دلم عکس چشاتو حک کنم

کاشکی که بیاد اون شبی که بازم کنار پنجره

من و تو و ستاره ها با هم بشیم یه خاطـره

زهرا حسینی

|+|نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 14:55 توسط آباجی و دادا |

اعتراف!

اعتراف:
من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم !
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم !
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم !
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم !
کودکان را دوست دارم
ولی از آئینه می ترسم !
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم !
من می ترسم پس هستم...!

"مرحوم حسین پناهی"

|+|نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386 ساعت 20:51 توسط آباجی و دادا |

دادا جون خیلی دوست دارم,دلم برات تنگیده!

دلم برای دادام تنگ شده ه ه ه ه ه ه ه

دادا دوست دارم

|+|نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 11:48 توسط آباجی و دادا |

جدول!

|+|نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 17:32 توسط آباجی و دادا |

قلب تو.........

|+|نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 17:30 توسط آباجی و دادا |

آباجی همیشه دوست دارم.فدات بشه دادا

|+|نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386 ساعت 17:30 توسط آباجی و دادا |

نمی خواهم....!

نمی خواهم به جز من دوستدار دیگری باشی

برای لحظه ای ، حتی به فکر دیگری باشی،

نمی خواهم صفای خنده ات را دیگری بیند،

نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشیند،

نمی خواهم کسی نقش چهرات در خاطرش ماند،

نمی خواهم نگاهی در نگاه تو در آمیزد ،

نمی خواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی ،

نمی خواهم کسی یارت شود در ره مستی ،

نمی خواهم به جز من یار کسی باشی گل نازم !!!!!

نمی خواهم خار و خسی باشی ،

نمی خواهم کسی با یار من سخن گوید

اگرچه قاصدم باشد که تا پیغام من گوید

نمی خواهم به گورستان رود آن یار محبوبم

مبادا مرده ای زنده شود با او سخن گوید!

|+|نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 23:45 توسط آباجی و دادا |

همه می میریم!

هرآنچه که من دارم یک صداست
که با آن گره های کور دروغ را بگشایم

و صداقتم را با فریاد به آسمان برسانم

هیچ کس را یارای تنها زیستن نیست

برای گریز از تنهایی هیچ چاره ای نیست جز اینکه یکدیگر را دوست بداریم
چون خواهیم مرد
پس باید همدیگر را دوست بداریم
همه می میریم.

می میریم...!

|+|نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 21:41 توسط آباجی و دادا |

آخرین نوشته ها
" عشق یک دختر سرطانی "
چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟
دلتنگی
دادا و آباجی
گریه کنم یا نکنم...!
دوست دارم
بوسه
نیمه شب... !
دوست دارم
خسته ام