تبليغاتX
جزیره تنهایی
 
   

 

جزیره تنهایی
 جزیره تنهایی ما....

آباجی و دادا

"آی آدما گوش بکنین وصیت من
آی شمایی که می گیرین جنازه ی من
دستای منو از توی تابوت بیرون بذارین
تا که بدونن هیچی از این دنیا نبردم
خالیه این دستای من
تو رو خدا موهای منو شونه نکشین
تا که بدونن دست نوازش
نکشیدن روی سر من
اگه گسی سراغمو ازت گرفت
تو رو خدا نذارین بره
آخه اونه قاتله من
بگید چشاش به در بود نیومدی سراغش
بگید که یاد تو بود نیومدی سراغش
بگید که تک پرت بود نیومدی سراغش
بگید که عاشقت مرد دیگه نیا سراغش."

××××××××
سلام.
به جزیره تنهایی ما خوش آمدید.
نظر یادتون نره.
jaziretanhayi@yahoo.com

» اردیبهشت 1388
» دی 1387
» آبان 1387
» مرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» دی 1386
» آذر 1386
» آبان 1386
» مهر 1386
» شهریور 1386
» لحظه ای با من باش
» عشق کاغذی...!
» دوست دارم دادا
» «به دل همیشه دریات»
» به خاطرت....!
» بعد از دیدار تو....!
» از دور می بوسیدمت.....
» تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام
» بوسه...!
» ما راندگان باغ خداییم!
» شاید آن روز که سهراب نوشت.....
» مرگ عاشقان!
» دادا و آباجی
» گریه کنم یا نکنم...!
» دوست دارم
» بوسه
» نیمه شب... !
» دوست دارم
» خسته ام
» تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست
» اگه نگي خدا باهام حرف بزنه گريه ميکنما...
» آرزویم مرگ است...!
 

و امّاعشق....! یکشنبه نوزدهم اسفند 1386
 

 

"عشق"

 

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
به موهای مواج و زيبای اون خيره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به اين مساله نميکرد
.
آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زمانی هيچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلی خوبی داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلی فرا رسيد ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلی ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشی دنيا هستی ، متشکرم و گونه منو بوسيد .

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جديدی شد. با مرد ديگه ای ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوری فکر نمی کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"

ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .

سالهای خيلی زيادی گذشت . به تابوتی نگاه ميکنم که دختری که من رو داداشی خودش ميدونست توی اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختری که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزی هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من يه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره."

ای کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گريه !

"اگه همديگرو دوست داريد، به هم بگيد، خجالت نکشيد، عشق رو ازهم دريغ نکنيد، خودتونوپشت القاب و اسامی مخفی نکنيد،منتظرطرف مقابل نباشيد،شايداون ازشماخجالتی تر و عاشق تر باشه."

 

 

  برگرفته از=>>         http://llover.blogfa.com/post-9.aspx

 


 

 
 
 

تمام شد شعر من....! پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386
 

« تمام شد شعر من....! »

در ميان ديدگانم خواب را گم کرده ام

خسته ام از خستگي مهتاب را گم کرده ام

چند سالي مي شود مهمان آيينه شدم

در ميانش چهره شاداب را گم کرده ام

در درون من هياهوي عجيبي پا گرفت

از هياهو خنده کمياب را گم کرده ام

کوزه صبرم شکست از دست شبهاي عطش

چند گاهي است رنگ آب را گم کرده ام

چه با شکوه آمدی به لحظه های سرد من

چه پرغرور میروی به جنگ دردهای من

چه عاشقانه میشود غزل در انتظار تو

چه بی بهانه میدود کلام من برای تو

چه رازها که گفته ای به قلب بی قرار من

چه قصه ها شنیده ای بهار بی خزان من

چه روزها که رفته ایم به جنگ درد و فاصله

چه روزها سپرده ایم به دست سرد خاطره

چه لحظه ها نگاه تو بر نگاه من دوید

چه عاشقانه دست من به دست گرم تو رسید

چه آه ها کشیده ام برای بی تو بودنم

چه اشکها ریخته ام برای از تو گفتنم

بهار شد فکر من برای با تو ماندم

تمام شد شعر من فدای شعر خواندت

 

  بر گرفته از(آقا سهیل)=>>           http://www.soheil20.blogfa.com

 


 

 
 
 

زن و شوهر جوانی....! چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386
 

 

 « زن وشوهر جوانی...! »

 

زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند
 
انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.
زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم
مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره
!
زن جوان: خواهش
مي کنم ، من خيلي ميترسم
مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري

زن
جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني
مرد جوان: مرا محکم بگير

زن
جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟
مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه
کاسکت مرا برداري و روي
سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه

روز بعد روزنامه ها نوشتند

برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه
آفريد.در اين سانحه
که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد،

يکي از دو
سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت
مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود
پس بدون اين که زن
جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او
گذاشت
و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش

رفت
تا او زنده بماند
و اين است عشق واقعي
.

 

 

 برگرفته از(آقا  سهیل)=>>         http://www.soheil20.blogfa.com/   

 


 

 
 
 

دلم گرفت...! دوشنبه ششم اسفند 1386
 

«دلم گرفت...!»

دلم گرفت ای همنفس  پرم شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس

از این نامهربونیها دارم از غصه میمیرم

رفیق روز تنهایی یه روز دستاتو میگیرم

تو این شب گریه میتونی پناه هق هقم باشی

 تو ای همزاد همخونه چی میشه عاشقم باشی

دوباره من دوباره تو دوباره عشق دوباره ما

دو همنفس دو همزبون دو همسفر دو هم صدا

تو ای پایان تنهایی پناه آخر من باش

 تو این چندمرگی پاییز بهارباور من باش

 بزار با مشرق چشمات شبم روشن ترین باش

 می خوام اینه خونه با چشمات همنشین باشه

دلم گرفت ای همنفس پرم شکست تو این قفس

تواین غبار تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس

نفس نفس

 


 

 
 
 

دادا زنگ زد...! یکشنبه پنجم اسفند 1386
 

سلااااااااااااااااااااام

دادا زنگ زد

سه شنبه بود زنگ زد گوشی رو برداشتم دیدم یه صدای آشنا میگه الو؟گفتم بله بفرمایید؟بعد از یه مکث کوتاه گفت خوبی؟

فهمیدم دادا جونم هست

از خوشحالی داشتم میمردم پشت گوشی.ای خدا جون ممنونم ازت

 

اینم منو دادام هستیم

اینم منو دادا بعد از ۱۰سال

       «داداجون دوست دارم»     

 فعلا بای تا بعد


 

 
 
» آباجی و دادا
» دادا
» وبلاگ تخصصی سیاوش قمیشی(مالک جون)
» Bardia
» پوستر های سینمایی
» باران کوثری
» ما چند نفر
» Blogfa
» امانت در عشق
» زیر خاکستر
» فروش آثار برتر سینمای جهان
» دفتر عشق(مهدی لقمانی)
» عشق یعنی پیوند قلبها با هم
» حاج آقا
» تنهاترین خواننده
» فوتبال برتر
» جوانان(داداش ابراهیم)
» یه بهونه واسه بودن(رویا)
» به یاد تو
» اگه عاشقی بیا اینجا =>>
» عاشقان(شکیبای ابراهیم)
» کارت پستال های درخواستی=>>
» فرشته عشق (شکیبای عزیز)
» عشق به پروانه
» قلعه ی قالب ساز
» شعرومطلب های عاشقانه(مازیار)
» نگین سبز (مهدی مهربون)
» موفقیت(خانم فاطمه پوربافرانی)
  RSS 2.0  
Erorr in Your Internet Explorer !!!

Music Weblog