 |
|
"آی آدما گوش بکنین وصیت من آی شمایی که می گیرین جنازه ی من دستای منو از توی تابوت بیرون بذارین تا که بدونن هیچی از این دنیا نبردم خالیه این دستای من تو رو خدا موهای منو شونه نکشین تا که بدونن دست نوازش نکشیدن روی سر من اگه گسی سراغمو ازت گرفت تو رو خدا نذارین بره آخه اونه قاتله من بگید چشاش به در بود نیومدی سراغش بگید که یاد تو بود نیومدی سراغش بگید که تک پرت بود نیومدی سراغش بگید که عاشقت مرد دیگه نیا سراغش."
×××××××× سلام. به جزیره تنهایی ما خوش آمدید. نظر یادتون نره.
jaziretanhayi@yahoo.com |
|
|
 |
|
بازم قصه جدای .... |
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 |
|
|
|

پنجره را باز می کنم نگاهم می خزد تا زیر پوست سرد سایه ها ،بیرون می روم آسمان گرفته و برف می بارد و درون حفره ی چشمانم جمع می شود و آب ، پلک نمی زنم ، می ریزد و می ریزد و سرد تمام تنم ...بوی سردی می پیچد و صدای سرما ، سفید پوشیده ام در انتظار ... می نشینم روی خاک نمدار برف گرفته ، تا می خورم پنجه در خاک می زنم در انتهای چهار گوش گره می خورم در خویش ،سفید پوشیده ام ، مشت میزنم در خاک و می پاشم . سحر نزدیک است و خیره به آسمانم برف می آید و درحفره ی چشمانم ذوب می شود و می پوشاند چشمانم را سرد و سپید . پلک نمی زنم نگاهم خیس است و آسمان سپید زمین سپید است و چشمانم خیس ، حل می شوم در هر قطره ای که می چکم ...
هیچکس مثل تو نیست مثل پاکی و صفای تو که در جان من است مثل عطر نفست نیست آشفته تر از تو که تمنای من هیچ کس مثل تو نیست ...
هستی پا به پا ی من ، نفس که می کشم می آیی آرام و بی صدا می خواهی دست بکشم روی چشمانت و بگیرم ذکر و بخواهم برای تو همه خود را ؟ تو بگو آیا تمام می شود این همه احساسم ... نفسی تازه می کنم تو نیز آرام و بی صدا نفس بکش آرام و مطمئن می پیچم در هوای تنت که بدانی کجایم اینجا یا آنجا ... تنم که اینجاست برای خدا نفسم که آنجاست برای تو بگذار روی همه ی ذره هایم اسم تو باشد تو حک می کنی عشق را حرف به حرف روی تن زخمی من ؟
|
|
|
|
 |
| |
|
|
|
|